حرفهای کامیاب

...                                                                                        .



سایت رسمی آزمایشگاه نیـلو سایت رسمی آزمایشگاه نیـلو
پایگاه اطلاع رسانی تستهای غربالگری پیش از زایمان (سلامت جنین) و نوزادان
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
تنها صدای بخاری میاد و من پاهامو روی قالی سرد جابه جا میکنم تا از سرمای کف اتاق فراریشون بدم. امروز دیگه مرد آوازخوان نمیخونه. صدای بچه های همسایه نمیاد...

امروز..


دیگه...


حتی...


صدای پرنده ها هم نمیاد.

 

اومدم توی بلاگت چند خطی حرف دل بزنم اما...


تو پیشدستی کرده بودی و دلم رو انداخته بودی دور...


حالا..


دیگه...


حتی...


تو هم سکوت کردی...

نوشته شده در چهارشنبه 5 بهمن ماه سال 1390ساعت 17:26 توسط کامیاب نظرات (0)|

اصولا انسانها آستانه های غریبی هستند...

گاه آستانه ای به آرامش

آستانه ای به امید

گاه آستانه ای به تردید

آستانه ای به ابهام

اصولا انسانها آستانه های عجیبی هستند...


اصولا از انسانها متنفرم...

نوشته شده در جمعه 30 دی ماه سال 1390ساعت 00:59 توسط کامیاب نظرات (0)|

دوست دارم، چند کلامی، آسوده، آشفته، بگوییم با هم... از بند این واژگان متجلی صف کشیده... رهایم ساز

نوشته شده در یکشنبه 18 دی ماه سال 1390ساعت 22:37 توسط کامیاب نظرات (0)|

تو عشق را نیاز معنا کردی، من عشق را تو، و این نا عادلانه ترین حکم عالم بود، در آخرین روزهای رستگاری

نوشته شده در یکشنبه 18 دی ماه سال 1390ساعت 22:34 توسط کامیاب نظرات (0)|

باید ته میکشیدم، در قلبت و جانت، عشقت اگر یک اشتباه بشر گونه بود

نوشته شده در یکشنبه 18 دی ماه سال 1390ساعت 22:33 توسط کامیاب نظرات (0)|

شاید من نتوانستم ابراهیم باشم، بر آتش جدائیمان
 اما حضور تو، گلستان بود بر دوزخ دلتنگیهایم
نوشته شده در یکشنبه 18 دی ماه سال 1390ساعت 22:33 توسط کامیاب نظرات (0)|

تو به من نزدیکی...

به نزدیکی تنها یک تناسخ...

یک همگرایی...

یک واحد...


یک تنها...


تنها یک...

نوشته شده در شنبه 10 دی ماه سال 1390ساعت 15:17 توسط کامیاب نظرات (0)|

گاهی

لبخندت

بوته گون

می شکفد


در گوشه این باغچه...

نوشته شده در شنبه 10 دی ماه سال 1390ساعت 15:16 توسط کامیاب نظرات (0)|

یا من خسته ام

یا صدای مرد آواز خوان خراب شده...

ل ط ف ا س ا ک ت

نوشته شده در شنبه 10 دی ماه سال 1390ساعت 15:07 توسط کامیاب نظرات (0)|

- شاخه ای چند؟


- 2 تومن


- گرون نیست یکم؟


دخترک با التماس نگاه کرد و گفت:


- بخر دیگه... سردمه...


- اینو گفتی که دلم بسوزه؟


- چی میگی بابا


یه پنج تومنی بهش دادم...


- باقیش واسه خودت


- بیا دوتا گل ببر


دو شاخه گل را با دستان کوچکش به سمتم دراز کرد...


گلها را گرفتم... انگشتان یخ زده دخترک بر روی دستانم ماند... دلم گرفت...

با اشک گلهارا گوشه ای گذاشتم...

تا سرمای دستان دخترک...


اتاق کوچکم را سرد نکند...

نوشته شده در سه شنبه 6 دی ماه سال 1390ساعت 23:56 توسط کامیاب نظرات (0)|

Design By : Pichak